ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

شادی خونه ما

روز پدر

محسن عزیزم اولین سال پدر بودنت مبارک. ممنونم که فراتر از وظایف پدر بودنت عمل میکنی و کلی تو کارای مربوط به ارغوان و البته خونه بهم کمک می کنی تا من فشار زیادی رو رو شونه هام احساس نکنم و همیشه یه وقتی برای خودم داشته باشم. ممنونم که انقدر نگران حال و آینده ارغوانی و همیه تلاشت رو برای زندگی بهتر دخترمون می کنی. ممنوم که از یه سری از خواسته هات  مثل ادامه تحصیلت، به خاطر ما گذشتی، قول میدم الان که ارغوان بزرگتر شده کمکت کنم تا به اون اهدافت برسی چون می دونم چقدر دوست داری ادامه تحصیل بدی. قول میدم توقف یه سری از اهدافت موقتی باشه. پدر بودن خیلی بهت میاد و تو از پس این مسئولیت هم خیلی خوب براومدی. می دونم که خیلی نگران این م...
12 خرداد 1392

ارغوان و پرستش خاله الی

 ارغوان نازم دوباره پرستش رو دیدیم. کلی برای خودش خانم شده عزیز دل من. عزیزم که فقط می تونست بشینه در عرض چند روز هم چهار دست و پا رفتن رو یاد گرفت و هم در حال دندون دراوردنه و البته دندون پایینیش جوونه زده. پرستش خانم خیلی بد و کم غذاست و سر این مساله کلی مامانش رو اذیت کرده. خیلی هم ماشالله به جونش شیطونه و اصلا آروم و قرار نداره و من تو عکسایی که ازش گرفتم اصلا موفق به ثبت ایشون در حالت فوکوس نشدم. پرستش خانم علاقه زیادی به کارتون دارن و خیلی با جدیت کارتون تماشا می کنند. شیطون خاله قفل گوشی مامانش رو هم باز میکنه  خیلی قشنگ عکساش رو ورق می زنه که این نشون از هوش سرشارشه. ماشالله ماشالله ارغوان قشنگ...
3 خرداد 1392

نی نی پارتی مهرادجان

دوشنبه مهمون خونه ی ساناز جون و گل پسرش آقا مهراد بودیم. واقعا خیلی خوش گذشت و زحمتهای بیشمار ساناز جون و از همه مهمتر روی گشاده اش باعث شد یه روز خاطر انگیز دیگه با دوستای شهریوریمون تو دفتر زندگیمون ثبت بشه. دوستای این مهمونی از همیشه بیشتر بودند و صاحبخونه سعی کرده بود همه رو دعوت کنه تا بعدا کدورتی پیش نیاد. واقعا دست گلش درد نکنه. مهمونای دیروز عبارتند از: پارمین نی نی خاله افسانه    شادیسا نی نی خاله سانی یاسمینا نی نی خاله مرمر      مهرسا نی نی خاله نگین کیان نی نی خاله الناز            دینا سادات نی نی خاله هدی راستین نی نی خا...
3 خرداد 1392

نمایشگاه کتاب

ارغوان جان هفته گذشته برای اولین بار شما رو بردیم نمایشگاه کتاب و یه عالمه کتاب های قشنگ برای سن کنونیت خریدیم. تا مامانی کتابها رو برات بخونم و شما یه عالمه چیزای جدید ازشون یاد بگیری و البته که لذت ببری. شما تو دو سه ساعتی که تو نمایشگاه بودیم خیلی دختر خوبی بودی و اجازه دادی تا ما غرفه های کودک رو با صبر و حوصله بگردیم. که من همینجا از شما تشکر می کنم دوباره خانم گل قشنگم. البته فکر می کنم کتاب ها در حال حاضر یه خرده برات زود باشند و من نناید از شما توقع داشته باشم که کاملا بهم گوش بدی ، اما همینکه بتونم یه مقدار کم حواست رو معطوف عکس ها و شعرها کنم خیلی خوبه. امیدوارم شما در آینده نزدیک یه دختر کتاب خون بشی عین بابا محسن  ...
24 ارديبهشت 1392

یه جمعه عالی

دیشب خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و ملالی نبود به جز دوری دختر گلم که واقعا جاش خالی بود و البته ذهن و دل ما که همش پیش ایشون بود. از دو هفته قبل قرار بود با بابا محسن و یه سری از دوستانمون بریم کنسرت کیوان ساکت و سالار عقیلی. من اصلا دلم راضی نبود چون باید شما رو چند ساعت تنها می ذاشتم اونم شب که شما از یازده به بعد، بد قلق میشی بدجور. اما به خاطر دل بابایی که خیلی کیوان ساکت رو دوست داره نه نیاوردم. و البته عمه جون که قرار بود شما رو نگه داره و دلم بهش قرص بود. دیگه نمیگم در حالی که به ما خیلی خوش می گذشت، شما بابای عمه زهرا رو اوردی جلوی چشماش و وقتی ما رسیدیم خونه موهای عمه زهرا مثل انیشتن شده بود و خونه مون؛ انگار یه بمب توش منفجر ش...
21 ارديبهشت 1392

بهشت مادران و دوستای نی نی نازمون

پنجشنبه گذشته دوستای شهریوریمون یه قرار دوستانه تو بهشت مادران گذشتند؛ اما من یک عدد مامان، چون از قبل می خواستم برم استخر و البته که بابا محسن یه قرار کاری داشت و اصلا به هیچ عنوان نمی تونست اون قرار رو کنسل کنه از قبل اعلام کردیم که نمی تونیم بریم با اینکه دلمون خیلی خیلی می خواست دوست جونیامونو دوباره ببینیم. در نتیجه صبح ساعت هفت و نیم شما رو گذاشتم پیش بابایی و در حالی که دوتایی تون در خواب ناز بودید رفتم استخر، تا ده و نیم خودمو رسوندم خونه تا بابایی به قرار ساعت یازدهش برسه. اممممممممممممممممممممممما بابایی مهربون کاراشو زودی کرد و تا سه خونه بود مام فوری حاضر شدیم و با عمه جون راهی بهشت مادران شدیم. از شانس بدمون تونل نی...
21 ارديبهشت 1392

جوانه زدن اولین مروارید ارغوان و آش دندونی

جااااااااااااااااااااااااااااااانم در تاریخ بیست و پنج اسفند هزار و سیصد و نود و یک اولین جوانه دندان شما، خانم گلم رویت شد. در قسمت پایین دهان و سمت چب. مبارکت باشه دخترم. البته دندون کناریش هم با اختلاف یک روز مشاهده شد و این دوتا دندون دارند پابه پای هم رشد می کنند. ایشالله بقیه دندوناتم به صحت و سلامت دربیاد و یه عمر طولانی برات سالم و سفید بدرخشن. دختر گلم همیشه مواظب دندونات باش، دندون سالم یه نعمت بزرگه یادت باشه هرشب باید دندونات رو مسواک بزنی وگرنه با مامانی طرفی. عمه جون و مادر جونم لطف کردند و برات آش دندونی درست کردند که خیلی هم خوشمزه شده بود، دست گلشون درد نکنه.       &nbs...
21 ارديبهشت 1392

من هم یک مادرم

باورش سخته اما واقعا من هم امسال یک مادر بودم و دیگه تنها مقام زن بودنم نبود که باعث تبریک گفتن  اطرافیانم میشد. امسال همه روز مادر رو بهم تبریک می گفتند و من از یاداوری این اتفاق شیرین غرق در شور و شعف میشدم. اتفاقی که هر چند برای به ثمر نشستنش خیلی انتظار نکشیدم و تا خواستم خدا مرا شایسته آن داشتن کرد و من تازه علت آن را می فهمم. اتفاق شیرینی که هر اندازه خدارا به خاطر آن شکر کنم باز هم کم است. و حالا من هم یک مادرم، یه دختر قند عسل از اونا که  شاه نداره ، از خشگلی تا نداره و... دارم که به اندازه همه داشته ها و نداشته هام می ارزه. به یگانه ای که حتی اجازه نمی ده یک لحظه به جز اون به چیز دیگه ای فکر کنم. ...
16 ارديبهشت 1392

هشت ماه شدنت مبارک روشنی خانه یمان

قشنگ مامان، هشت ماهه شدنت مبارک انگار راستی راستی داری به یک چشم بر هم زدن بزرگ میشی. عاشق اینم که هر روز شاهد کارای جدید و رفتارایی باشم که تا روز قبل هیچ خبری ازشون نبوده اما نه دیگه به این سرعت. اما خوب انگار چاره ای هم نیست واقعا زندگی مون نه مثل رود که سریعتر از اون داره می گذره. ورود به هشت ماهگیت مصادف بود با اومدن مادر جون از مکه و موندن من و شما پیشش به مدت یک هفته، که البته خیلی هم خوش گذشت و ملالی نبود جز دوری بابا محسن. شما تا این لحظه صاحب چهار تا دندون خوشگل و سفید هستی که مبارکت باشه ایشالله. دو تا دندون پایینی و دوتا دندون نیش. قربون دختر گوشت خورم برم که دندون نیشش زودتر از خرگوشی هاش زد بیرون. ما...
16 ارديبهشت 1392